واضح است که فورمول های وزن عروض بسیار پیچیده و قدری خشک است مخصوصا چون ما در فارسی |
|||
اشتقاق ها و قواعد دیگر عربی از قبیل ضمتین یا دو ضمه را نداریم. ولی چون اصول وزن در کیفیت شعر کلاسیک و |
|||
همچنان شعر امروز فارسی بی اندا زه مهم است، نمیتوان ازان چشم پوشی کنیم. پس من پیشنهاد می کنم که یک |
|||
روش ساده تری بکار ببریم که مخصوصا برای شعر خوانان و شعر نویسان تازه کار بآسانی قابل فهم باشد |
|||
آنچه درینجا می خوانید گرچه سیستم کاملی نیست، اساسات وزن شعر فارسی را بزبان عام فهم و بدون اتکا به زبان |
|||
عربی توضیح می کند |
|||
ائلتر از همه این جدول را مطالعه کنید که تفاوت سیلاب های خفیف و ثقیل را نشان می دهد |
|||
منظور از ثقیل و خفیف البته دراز و کوتاه است. اگر موضوع را قدری ساده کنیم سیلاب دراز یعنی دو حرف مثل شب، سر، تا، کی، پس |
|||
سیلاب کوتاه یعنی یک حرف و یک حرکت یا بعباره دیگر یک حرف کانسوننت و یک واویل کوتاه مثل که، چه، ز، یا حرف اول |
|||
کلمات زیر -- چمن (چه من)، کنار (ک نار) و امثال آن |
|||
برای مثالهای بیشتر بیایید رنگ ها را با یکدیگر از نظر وزن مقایسه کنیم |
|||
تبصره و یادداشت |
چگونگی و ترتیب سیلاب ها |
خصوصیت های عروضی |
|
حرف اخر یعنی خ، ز، و دال که ساکن است کوتاه حساب می شود |
دراز کوتاه ^-- |
سرخ، سبز، زرد |
|
آبی بخاطر الف همیشه صد فیصد معادل خاکی، ما شی و ابلق نیست |
دراز دراز -- -- |
نیلی، خاکی، آبی، ماشی، ابلق |
|
حرف هه تلفظ می شود |
کوتاه دراز --^ |
سیه |
|
کوتاه کوتاه دراز --^^ |
شکری، جگری |
||
دراز کوتاه دراز --^-- |
زیره ای، سرمه ای، آتشی، قهوه ای، سوسنی |
||
این ترکیب سه سییلاب پیهم دراز کمیاب است |
دراز دراز دراز -- -- -- |
لیمویی، نصواری، قیماقی، نارنجی، فولادی |
|
کوتاه دراز دراز -- --^ |
گلابی |
||
حرف هه سیلاب جداگانه است |
کوتاه دراز کوتاه ^--^ |
سفید، سیاه، بنفش، کبود |
|
دراز کوتاه دراز دراز -- --^-- |
ارغوانی، آسمانی، شیر چایی |
||
معادل است با سرخ سیه |
دراز کوتاه کوتاه دراز --^^-- |
یاسمنی |
|
معادل است با سیه خاکی |
دراز دراز کوتاه دراز --^-- -- |
فیروزه ای، خاکستری |
|
رنگ یک سیلابی نداریم پس سیلاب اول "زرد" را انتخاب کردیم |
دراز -- |
زر |
|
حالا برویم سراغ بعضی اوزان یا بحر های آشنای فارسی که تا چه حد می توان آنرا با رنگ های |
|||
این جدول میزان کرد |
|||
فراموش نکنیم که کسرهء اضافت (کتاب من) و کسره ء صفت (کتاب ارزان ) هم کوتاه خوانده شده می تواند هم دراز |
|||
مثلا به کلمه "شب" در دو بیت ذیل توجه کنید که هر دو بار یک قسم خوانده می شود --شبی |
|||
شبی زار بگریست ابر بهار -- که این زندگی گریه پیهم است |
|||
شب زفاف کم از روز پادشاهی نیست -- بشرط آنکه پسر را پدر کند داماد |
|||
پس یای وحدت در بیت اول و کسره اضافت در بیت دوم هردو بطور "یی" خوانده می شود |
|||
همچنان در بیت زیر ببینید که حرف واو به دو نوع خوانده می شود. در مصرع اول دراز و در مصرع دوم |
|||
کوتاه. بعباره دیگر در مصرع دوم واو تحول می کند به یک ضمه یا پیش |
|||
سیب و به و انار به ترتیب لف و نشر -- دل را و معده را و جگر را مقوی اند |
|||
saybo beho anaar ba tarteeb e lafo nashr-- del raa wu me'da raa wu jegar raa muqawwi and |
|||
و اینک چند وزن مانوس فارسی و معادل وزنی آن بحساب رنگ ها |
|||
ارغوانی ارغوانی سرمه ای |
بوی جوی مولیان آید همی |
||
گلابی گلابی گلابی سیه |
بنام خداوند جان و خرد |
||
سیه خاکی سیه خاکی سیه خاکی سیه خاکی |
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم |
||
جگری سیه جگری سیه جگری سیه جگری سیه |
من و انتظار غفوریت که به نامه ام چه رقم زنی |
||
خاکی شکری یاسیمنی یاسمنی سرخ |
این قافله ی عمر عجب می گذرد |
||
سیه سپید گلابی سیه سپید سیه |
معاشران گره از زلف یار باز کنید |
||
خاکی سیه گلابی خاکی سیه گلابی |
با دوستان مرووت با دشمنان مدارا |
||
خاکی جگری سرخ سیه سرخ سیه سرخ |
تا زلف پریشان تو در دست سبا بود |
||
سرخ سیه سرخ سیه سرمه ای |
ماه شب تار کجا می روی |
||
سیه خاکی سیه خاکی سیه خاک |
کمر بند مرا محکم گرفته |
||
سفید خاکی سفید خاکی سفید خاکی سفید خاکی |
جهان جنون بهار غفلت ز نرگس سرمه ساش دارد |
||
خاکی سیه خاکی سیه خاکی سیه خاکی سیه |
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود |
||
خاکی سیه سفید گلابی سیه سفید |
فردوس هم نشیینی یاران همدم است |
||
جگری خاکی خاکی جگری |
سمنک در جوش ما چمچه زنیم |
||
سرمه ای سیه خاکی سرمه ای سیه خاکی |
می پرست ایجادم نشه ازل دارم |
||
این لست بشدت نا مکمل است ولی اگر منظور عطف توجه به نزاکت ها و ریزه کاری های وزن باشد، |
|||
امید وارم تاکیدی بهم رسانیده باشیم |
|||
برای مقایسه و ارزیابی وزن بعضی نکات را باید مد نظر بگیریم. اولا موقف نون کمی متفاوت است-- |
|||
اولا موقف نون دوگانگی دارد یعنی نقش خاصی را بازی می کند، باین ترتیب |
|||
"زبان "، "جوان" و "ستون" همانقدر وزن دارند که "چمن"، "ختن" و "گهر" دارد. بعباره دیگر الف |
|||
قبل از نون در وزن حساب نمی شود مکر اینکه نون خودش با کدام حرف دیگر وصل شود مثلا جوانی |
|||
معادل گلابی است در حالیکه "جوان" معادل "گلاب" نیست بلکه معادل "سیه" می باشد. ثانیا |
|||
حرف الف و گاهگاه حرف ه دو چشمه با حرف ماقبل خود وصل می شود مثلا عبارت "شراب آرید" معمولا شرا بارید |
|||
خوانده می شود. مگر اینکه شاعر بخواهد الف را مستقل بکار ببرد. به بیت بیدل توجه کنید که هر دو حالت را تمثیل میکند |
|||
خاکستری ز آتش من گل نکرده است -- دل غافل است از نمک سوختن هنوز |
|||
khaakestaray ze aatashe man gul na karda ast -- del ghaafelast az namakay sokhtan hanoz |
|||
آ در "آتش" علحده می ماند و الف در "است" هم همچنین ولی "است" دوم با لام "غافل" وصل می شود. |
|||
بعباره دیگر "سرخ آبی" را میتوان "سرخابی" خواند و از همین خاطر من از رنگ زیبای آبی کار نگرفتم. |
|||
از همین جاست که شعرا در تلفظ کلمات از آزادی هایی برخوردار اند-- |
|||
افتاد، اوفتاد، فتاد، بیفتاد -- زر زرد، زرسپید ، سپید، سیه سرخ |
|||
می ، همی |
|||
ز ، از |
|||
اگر ، گر، ار |
|||
و یا این کلمات مختلف با معنی مشابه |
|||
سرخ |
یار |
||
سپید |
نگار |
||
خاکی |
دلبر |
||
زر زرد |
دلدار |
||
یک کلمه جالب که متاسفانه هنرمندان ما گاهی آنرا شلاق کاری میکنند "خاموش" است که به چار گونه مختلف خوانده شده می تواند |
|||
زر زرد |
خاموش به وزن آغوش |
||
خاکی |
خامش به وزن کابل |
||
سیه |
خمش -- به وزن چکش |
||
سپید |
خموش -- بوزن سبوس |
||
یک نفسی خموش کن در خمشی خروش کن -- وقت سخن تو خامشی در خمشی تو ناطقی -- از مولانا |
|||
شنیده باشید که خوانندگان ما مطلع غزل بیدل را بیباکانه بدار می آویزند و بجای خامش میگویند خاموش |
|||
خاموش نفسم شوخی آهنگ من این است -- سر جوش بهار ادبم رنگ من این است |
|||
و این هم چند مثال دیگر از بی اعتنایی به وزن یا بد تر ازان "اصلاح" کردن شعر |
|||
یک قطره آب نوشیدم و دریا گریستم -- عوض خوردم گفت نوشیدم که فارسی را با انگلیسی همنوا سازد |
|||
اگر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش -- بجای اینکه بگوید خواهی نشوی رسوا ب |
|||
بشرط آنکه معشوقه با وفا باشد -- عوض دعا کنید که معشوقه با وفا باشد |
|||
با خدا دادگان ستیزه مکن -- که خدا دادگان را خدا داده بجای-- که خدا داده را خدا داده |
|||
نامه ء ما می برد و بر حال دل ما خون می گریست -- درستش را نمی دانم ولی حدس می زنم چنین باشد-- |
|||
نامه ام می برد و بر حال دلم خون می گریست |
|||
یک کلمه مهم که معمولا قربانی بی اعتنایی به وزن می شود "افغانستان" است. در حالت نورمال این کلمه چار سیلاب |
|||
دراز را پیهم دارد که در شعر نایاب است. لهذا باید آنرا گاهی افغان ستان بخوانیم بعباره دیگر عوض خاکی خاکی |
|||
باید بگوییم خاکی سیه |
|||
خلاصه اینکه همانقدر که آهنگ بی تال را تحمل کرده نمی توانیم شعر بی وزن را هم نباید |
|||
مورد عفو و بزرگواری خود قرار بدهیم چه شعر از خود ما باشد چه از دیگران |
|||
معنی بعضی لغات |
|||
syllable |
یک واحد ریتم که بآسانی جدا شده بتواند مثلا " دی وا نه" سه سیلاب است و "دی وا نه گی" جار سیلاب" |
سیلاب یا هجا |
|
meter, for example iambic pentameter
: Rubaí has 13 syllables but du baiti only 11.Qataghani has 7 syllables. |
ساختار وزنی یک شعر که تعداد و ترتیب سیلاب ها دران ثابت می ماند مثلا رباعی یک بحر است و دوبیتی بحر دیگر و یک بحر بسیار معمول در شعر فارسی این است: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات که من آنرا ارغوانی ارغوانی ارغوانی سرمه ای ساخبته ام |
بحر |
|
vowels |
حروفی مثل الف و همزه. واویل های فارسی آ، ای، او، او، زیر، زبر، و پیش اند. |
واویل |
|
consonant |
حروف غیر واویل مثل کاف، شین، خی و غیره |
کانسوننت |
|
.