AfghanPoetry.com افغان پویتری دات کام

Afghan Poetry Page اساسات تفکر عرفانی

اصول تصوف یا عرفان که درین چا اضافه شده بیشتر با انعکاس این طرز فکر در شعر سر و کار دارد.


ااصول وحدت الوجود که برای فهمیدن بیدل ضروریست

اساسات وحدت الوجود به فورمات عکاسی شده scanned

آنچه در فارسی بنام وحدت الوجود یاد میشود در انگلیسی  پانتی ازم است که ازپیشوند پان بمعنی  همه و ریشه ثیو بمعنی خدا ترکیب شده، پس وحدت الوجود بر علاوه اینکه هستی را واحد و غیر قابل تجزیه می داند خدا را در جهان منعکس می یابد
لهذا خداوند  واحد است و در همه چیز و همه جا  تجلی کرده.  بر اساس این فلسفه
کثرت و گوناگونی و حتی شکل گرفتن و نام پیداکردن یک مرحله ی بعدیست زیرا
حقیقت اصلی مطلق و مجرد و عاری از تعریف و معین شدن یا تعین است -
نکات ذیل همین طرز دید را با یک تعداد مثالها روشن میسازد:

نخست، حقیقت جهان یگانگی ست،
کثرت و تعدد گرچه غیر واقعی نیست، درجه حقیقی بودن آن پایین تر از وحدت است
از  طرف دیگر هر حقیقتی که در پاشیدگی و پریشانی سراغ شده می تواند انعکاسی
و جلوه ای از حقیقت واحد و مطلق است باین ترتیب مرز ها و فاصله ها سطحی و
مصنوعی می شوند و یکی بودن و دو تا بودن درهم می آمیزند بهمین دلیل یکی از
غنی ترین سمبول های وحدت الوجود آیینه است زیرا آیینه هم واسطه ای برای جلوه
است و هم زمینه ای برای شناخت ماهیت فریبنده ی دوتایی شدن
جلوه ی هستی غنیمت دان که فرصت بیش نیست
حسن اینجا یک نگه آیینه بین گریدیده است
داغ عشقیم از مقیمان دلیم
حلقه ی ما بر در آیینه نیست
یکی از گویا ترین سمبول های وحدت دریاست که هم یکنواخت و همگون است و هم
بیکران و بی انتها.  در طرف مقابل دریا موج قرار دارد که آنی و نوسانی ست یا
حباب که آنهم گذرا و میان خالیست.
بی لطافت نیست از بس وحدت آهنگ است آب
گر در راحت زند همچون گهر سنگ است آب
از طرف دیگر بهترین سمبول کثرت و تعین یا مشخص و معین شدن رنگ است
که هم خودش یک تصویر مکرر است و هم از طریق تصویر های چمن و گلزار
و حنا و امثال آن شکوفانی میکند
منتظران بهار   بوی شگفتن رسید
مژده به گلها برید    یار به گلشن رسید
زین چمنستان کنون   بستن مژگان خطاست
آینه صیقل زنید    دیده به دیدن رسید

کو رنگ؟ چه بو؟ جلوه ی یار است ببینید
گل نیست همان لاله عذار است ببینید
زین برگ گلی چند که آیینه ی  رنگ اند
آن دست که بیرون نگار است ببینید

ثانیا رسیدن به حقیقت که همان رسیدن به حق و رسیدن به وصال است
از طریق عقل و تفکر ممکن نیست بلکه از طریق عشق و صفا و ریاضت
میسر میشود. از طریق سرفشانی و از خودگذری یا بعباره ی بهتر شکستن نفس
و نابود کردن تسلط خودی و ایگو میسر می شود.
عمریست چون نفس همه جهدم ولی چه سود
یک گام هم نرفته ام از خویشتن هنوز

در مکتب تسلسل عقلت نمی رسد
صد داستان به یک سخن نا تمام ما

از خود گذشتن و هویت خود را در هویت معشوق ادغام کردن نباید صرفا
یک عمل منفی پنداشته شود. در شیوه دیالکتیکی و پر تضاد عرفانی این نفی
خودی در عین زمان یک نوع تثبیت است زیرا اگر فردیت از میان می رود،
در عوض یکی شدن با منبع همه هویت و همه اصالت بدست می آید
آنان که منصور را بدار زدند این دیالکتیک را نفهمیده بودند چون منصور اول
خود را ناپدید کرده بود و پس ازان گفته بود  انا الحق (من خدایم)

چه غافلی که زمن نام دوست می پرسی
سراغ او هم ازان کس که اوست می پرسی

در زبان عرفا تفریق من و تو سطحی و موقتی است و چه بسا که در وسط
غزل ناگهان نقطه نظر تغییر میکند و معاصر تر بگوییم موقعیت کامره عوض
میشود و مکروفون پیشروی کس دیگر قرار میگیرد بدون اینکه خواننده برای
چنین تحول آمادگی پیدا کرده باشد
خلاصه مطلب اینکه تضاد میان من و تو و آب و آتش و رنگ و بیرنگی و
هجر و وصال و هستی و عدم تضاد متحول و دایرویست و این حرکت دینامیک
که ارمغان طرز فکر شرقی ست زبان عرفان را هم مغلق می سازد هم پرمایه و
طنزآگین. البته برای درک کامل مفاهیم شعر عرفانی جزییات مکتب های تصوفی
و حتی ستاره شناسی و ساینس قرون وسطایی را باید فرا گرفت ولی برای  لذت
بردن از یک قسمت عمده ی غزل های  بیدل بنظر من همین چند اصل مفید
ثابت خواهد شد.
بقول مولانا،
 سر رشته ی نیستی بما ده
 در حسرت نیستند هستان
بیا نزدیکم ای ساقی که امروز
  من از خود خویشتن را دور خواهم

در آخر این بحث یک غزل کامل از مولانا نقل میکنم که بسیاری از نکات
بالا  مخصوصا تحول مفهوم خود را بدون ابهام بیان میکند:
ازان باده ندانم چون فنایم
    ازان بیجا نمی دانم کجایم
زمانی قعر دریایی در افتم
 دمی دیگر چو خورشیدی برایم
زمانی از من آبستن جهانی
 زمانی چون جهان خلقی بزایم
چو طوطی جان شکر خاید بناگه
 شوم سرمست و طوطی را بخایم
بجایی در نگنجیدم به عالم
 بجز آن یار بیجا را نشایم
منم آن رند مست سخت شیدا
 میان جمله رندان های هایم
مرا گویی چرا با خود نیایی
  تو بنما خود که تا با خود بیایم
مرا سایه هما چندان نوازد
   که گویی سایه او شد من همایم
بدیدم حسن را سرمست میگفت
  بلایم من بلایم من بلایم
جوابش آمد از هر سو ز صد جان
   ترایم من ترایم من ترایم
تو آن نوری که با موسی همی  گفت
 خدایم من خدایم من خدایم
بگفتم شمس تبریزی کیی گفت
  شمایم من شمایم من شمایم

 

چگونه میتوان برای فهمیدن شعر بیدل آمادگی گرفت

Some tips about reading Bidel's poetry

scanned به فورمات سکان شده


برای فهمیدن غزل بیدل چگونه میتوان آمادگی گرفت؟ 

1. اساسات تصوف یا عرفان را باید فرا گرفت دانش کامل این فلسفه برای بسیاری غزلها ضرور نیست و لی آشنایی با مبادی و تشبیهات وحدت الوجود(عشق، عقل، جدایی، تجسم الهی در طبیعت)   شرط حتمی ا.ست.

2. جمله بندی بیدل مغلق نیست ولی باید  ساختمان و آغاز و انجام هر جمله  را با دقت دنبال کرد.  اکثرا هرمصرع یک  جمله یا یک عبارت است اما گاهگاه جمله تمام بیت را در بر میگیرد. در وسط شاید  عبارتها و ترکیبات اضافه شده باشد اما فاعل و مفعول و مبتدا و خبر را بعد از دو سه بار خواندن میتوان مشخص ساخت. اگر ساختمان گرامری درست نمی آید باید یک کلمه یا یک عبارت بطور دیگر خوانده شود.  مثلا جمله زیر را میتوان به دو شکل مختلف خواند. "بهوا چیده دکانم" اگر فاعل جمله  "دکان" شود  یعنی دکان من به هوا چیده معنی ضعیف میشود زیرا "چیدن" معمولا چیدن چیزیست .  از طرف دیگر اگر فاعل "من"  شود دکان مفعول میشود و "م" اخیر بیت یک قسمت فعل: به هوا دکان چیده ام.


3. آزار دهنده ترین مشکل ممکن است تراکم تشبیهات  و استعاره ها باشد. درین قسمت متاسفانه راه حل ساده ای نیست. با اینهم نباید فراموش کرد که اولا بهم پیوستن تصویر ها خود ش یک نوع معنی ست.  بعباره ی دیگر بهتر است عوض جمله بندی و گرامر توجه خود را باین معطوف کنیم که منظور از تشبیهات چیست. چه بسا که جمله اصلا مبهم یا مغلق نباشد و تشبیهات پیهم آنرا مغلق نشان بدهد. مثلا:
جهان جنون بهار غفلت ز نرگس سرمه ساش دارد ...ز هر بن مو بخواب نازیم و مخمل ما قماش دارد.
توجه کنید چند تصویر در همد گر بافته شده: تنها مصرع اول شش تصویر دارد و  یک کلمه ی نسبتا مجرد (غفلت) که باین تصویر ها مربوط میشود . مصرع دوم پنج تصویر. فراموش نکنیم که این شعر است و در شعر صدا نقش بازی می کند. بطور مثال:
 جهان--جنون؛ سرمه—ساش. پس معنی فقط همین است که جهان از نرگس سرمه سای او (معشوق) جنون دارد، جنونی که از بهار غفلت متاثر است یا به بهار غفلت می ماند یا هم جنون است و هم غفلت، هم پرشور و هم آرام.  نرگس را سرمه سا گفته چون مانند چشم است بر علاوه اینکه سرمه می ساید.  سرمه هم استعاره ای برای خموشی. و مصرع  دوم همان تصویر خواب را از چشم نرگس بر می دارد وبه بستر مخملین می آرد.  خواب  در رابطه با مخمل یک معنی اصطلاحی هم دارد (چون مو های مخمل مثل پت قالین به یکطرف "می خوابد." )
 منظور من شرح بیت نیست بلکه تاکید برین اصل که در بسا موارد  معنی از تماس و تصادم تصویرها و از تخیلاتی بدست می آید که از ین تماس نشأت میکند. گاهگاه یک گوشه ی شعر را بهتر است بمثابه یک تابلو یا یک مجسمه تلقی کرد که آدم سویش نگاه کند و لذت ببرد لذ تی که با دقت بیشتر شدید تر میشود. ضمنا همان گونه که تصادم و کنار هم گذاری تصویر ها برای خلق معنی ضرور است، تصادم و کنارهم گذاری بیت ها نیز برای کامل کردن بیان اهمیت دارد.


4 . یک خصوصیت غزل بیدل کاربرد دو یا سه کلمه بصورت یکجایی ست. بطور مثال  عبارات هوس- انشا و ظهور -آهنگ و هرزه - معاش. یا درین بیت که دو عبارت ترکیبی دارد :
شوق موسی - نگهم رام تسلی نشود.. تا دو عالم چمن اندود تجلی نشود.


5.  بلاخره نباید فراموش کرد که ایجابات عروض و وزن سیلاب ها گاهگاه شاعران چیره دست را هم وادار میسارد که یگان کلمه را اضافی بیارند
در همچو حالتی شاعر ضعیف حشو بخورد ما میدهد و الفاظ برما تحمیل میکند در حالیکه شاعر خوب تخیل را طولانی تر یا پیچیده تر میسازد باین ترتیب شکوه از خطابودن خلق یا مردم را بشکل این بیت می بینیم
 آثار بنای خلق بر دوش خطاست ... اینجا بجز از کجی نما آید راست
یا بی التفاتی به چون و چرا و کم و بیش دهر را درین بیت معروف  ملاحظه میکنیم:
  پرخودنمای کارگه چندو چون مباش... در خانه ا ی که سقف ندارد ستون مباش
کلمه "پر" صرف برای وزن است و "کارگه" مثل "آثار" و "سامان" و امثال آن کلماتی ست که بیدل ازان با دست باز کار میگیرد.


6. اینراهم باید اعتراف کرد که گاهگاه شرح قناعت بخش یک بیت یا یک مصرع ناممکن معلوم میشود و آدم ضرورت به کمک پیدا میکند. این کمک را باید در کتب نقد و شرح جستجو کرد و اگر در دسترس نباشد ناچار باید منتظر چنین کتب بود. من آنچه در بعضی  نقد ها دیده ام (و این طبعا تنها در مورد بیدل نیست) شرح بیت به  بیت  و کامل نیست و شعرشناس بجای اینکه هر تصویر و هر بیت را معنی کند یکی دو مضمون مورد علاقه خود را طرح میکند و برای این مضامین از اشعار مختلف  شواهد و مثال ها می آرد. این بنظر من یک نوع فرار است. شاید بهتر باشد آدم جوانمردانه اعتراف کند که "سخت دی دا کارونه"
خوشبختانه  چنین نومیدیها زیاد هم  تکرار نمی شود. مخصوصا اگر تماس ما  با فرهنگی که بیدل دران بزرگ شده هنوز کاملا قطع نشده باشد  و تصویر هایی چون شیر روغن، دست حنا بسته، فتح دادن، خواب مخمل، ناله سپند و دکان شیشه گر برای ما  ناآشنا نباشد. گرچه معنی  بعضی کلمات در فارسی بیدل تا  فارسی امروز فرق میکند (مثلا جمعیت که به اصطلاح  دل جمع و خاطر جمع نزدیک تر است تا به جامعه و سازمان) ، اکثریت کلمات و اصطلاحات او خوشبختانه عین کلمات و اصطلاحات دری امروز است.
 تا حدی هم نمی توان منکر شد که شاعری چون بیدل توقع ندارد هر تخیلش را هر خواننده بفهمد و شعرای دیگر در غرب زیاد اند که صرف برای یک گروه بسیار خاص می نویسند وبیان خود را قصدا مشکل می سازند. خوبی بیدل این است که یک قسمت قابل ملاحظه اشعارش چنین پیچیدگی سادیستی ندارد و آن قسمتی را که دارد می گذاریم به متخصصین.  وظیفه ما این است که با آن قسمت دیگر دست و پنجه نرم کنیم چون در آن قسمت هم  بی  زحمته راحت نشته و این زحمت زحمتیست که بکشیدن می ارزد.

2007 AfghanPoetry.com