دلدار --شعر تازه ای از جنید |
| |
مجلس خود مانی ست بسیار بیارید |
خم رو به خلاصی ست خمٌار بیارید |
انگور بچینید خیام بخوانید |
گلزار بگردید عطار بیارید |
شب نای شبان است آهنگ بسازید |
دنیا گذران است گلنار بیارید |
گفتار مجازیست کردار اضافیست |
اخبار تباهیست اشعار بیارید |
مجذوب زیاد است منصور بجویید |
سرکار زیاد است سردار بیارید |
هر جا منشینید با هرکه منوشید |
آسان مپذیرید شهکار بیارید |
سودایی عدلید، ساقی بگمارید
|
دل رفته ز دستید، دلدار بیارید
|
معماری بازار ویرانی شهر است
|
ااز شهر خرابات معمار بیارید
|
پایین شده از کوه گیر آمده در دام
|
وقت است به این کبک کهسار بیارید
|
سبزینه ء کهسار پیغام فرستاد
|
پیغام میارید دیدار بیارید |
غزلی از این باد برگریز |
| سر به راه به فومات پی دی اف pdf format |
سر به راه |
دیشب چه سر براه ز میخانه آمدیم |
خم ناگهان تمام شد و خانه آمدیم |
دربی نکوفتیم و نگاهی نه باختیم |
بنگر چه اهل صالح و فرزانه آمدیم |
یاری نکرد می که جسارت کند زبان |
کمروی و عذر خواه و خموشانه آمدیم |
هر نقش او نشان مدارای منزل است |
این بوریای بلخ که بر شانه آمدیم |
رفتند دختران شقایق سبو به دوش |
ما جوی های شیر به پیمانه آمدیم |
گلزار را به دامن صحرا گذاشتیم |
در جستجوی حسن به گلخانه آمدیم
|
ای گلفروش بادیه تقصیر از که بود
|
کاز دشت سوی دام پی دانه آمدیم؟
|
|
شعری از جنید که در مجموعه شامل نیست
|
آواز پای ساز
|
امشب مرا شدید شده اشتهای ساز
|
بزمی به پا کنید حریفان برای ساز
|
ای دوستان عاقبت اندیش مهلتی
|
شاید بما سری بزند آشنای ساز
|
قاصد مرا خبر مده از قیل و قال جنگ
|
کاین قیل و قال جنگ ندارد صفای ساز
|
ساقی گوارشی و مغنی نوازشی
|
تا قطره ای شریک شوم در عزای ساز
|
ظالم برفت و خصلت ظلم از میان نرفت
|
ای نی تو عادلانه بر آور صدای ساز
|
هر قصه را که می شنوم قصه غم است
|
مطرب بخوان که گوش کنم قصه های ساز |
می چرخد آسیاب زمان گرد خویشتن
|
در ابتدای ساز بود انتهای ساز
|
ایمن ز تاج خاور و تاراج باختر
|
بنشسته ام فقیر در خانقای ساز
|
لشکر کشان بادیه ترخیص من چه شد؟
|
من راهیم به خدمت کشور گشای ساز
|
از من بگو به گرگ مزور سفر بخیر
|
از پشت قلعه می رسد آواز پای ساز
|
|
شعری از جنید شریف که در مجموعه این باد برگریز شامل نیست |
نام شب |
امشب که ترس محتسب حقه باز نیست |
یاران چرا به خلوت ما بزم ساز نیست؟ |
زاهد چگونه می شکند بزم ساز را ؟ |
هیج آدمی ز یک دو غزل بی نیاز نیست |
دربار شب فراز کن ای پادشاه بزم |
چندان که حیف خواب کنی شب دراز نیست |
طرز غروب سر کن و تصنیف برگریز |
چنگ و دف بهار دگر چاره ساز نیست |
گل های زرد و سرخ نظر می برد چه سود؟ |
در بوستان چو نیم نظر بوی ناز نیست |
کو لاله زار موج که چون دل نمی تپد؟ |
کو دلکشای ذوق که در احتزاز نیست؟ |
آوارگان بادیه تشریف آورید |
آشفتگان فلسفه دروازه باز نیست |
نام شب ضیافت ما "سرمه چیدن" است |
هر کس صدا بلند کند اهل راز نیست |
پیمانه نرم نرم بگیرید و بشنوید |
بگذشت شب ز نیمه و وقت نماز نیست |
بودای بامیان باشارت سخن بگو |
در رسم شهر غلغله راز و نیاز نیست |
|
آگست 1997 |
ترا چو کاکل شوریده بر جبین افتاد |
د لم چو چشم نظر باز بر زمین افتاد |
بمن توجه محسوست اشتباه نبود |
اگر چه غلغله در جمع ناظرین افتاد |
گناه شوخی لبخند میفروش تو بود |
اگر به پای تو بازار یاسمین افتاد |
بهار موسم شوقت چه شاد کام آمد |
زوال دولت نازت چه نازنین افتاد |
کنون که وصل میسر شده دریغ مکن |
که اختلاط نظر سخت آتشین افتاد |
مرا بگیر و به زنجیر زلف خویش ببند
|
که دام زلف تو آسایش آفرین افتاد |
بیا عیادت آن دزد کهنورد کنیم |
که گوشه ی جگرش طعمه ی شهین افتاد |
بیا که چون تو نقاب از رخت کنار زدی |
شکست در صف افراطیون دین افتاد |
بیا که ماه عسل را به بامیان برویم |
سراغ شاه فقیری که در کمین افتاد |
برو به دیدن غزنین که این مزاج ملول |
بیاد شوکت آل سبکتگین افتاد |
سفر به شهر شهنشاه قندهار بکن |
مرا متانت این شهر دلنشین افتاد |
بگو به دشمن عشق جمال و ساز و سخن |
زهی به پای تو زنجیر آهنین افتاد |
سوار موج گل آمد صفای نامه بران |
بهار در کف یاران راستین افتاد |
الا که طعنه به لبخند ارغوان نزنی |
نصیب ما به همین طرفه سر زمین افتاد |
هجوم خجلت صحرا زهم فرو پاشید
|
چو چشم من به تو سبزینهء حسین افتاد |