afَghan poetry.com افغان پویتری دات کام

afghan poetry page --Farsi نمونه هایی از اشعار جنید شریف

این شعر کمی طولانی است و کمپیوتر تان شاید چند ثانیه وقت کار داشته باشد که آنرا آماده شنیدن یا خواندن بسازد

فعلا نسخه های این باد برگریز در خارج از افعانستان موجود نسیت ولی در نظر است چاپ دوم آن با اضافهء چند شعر تازه و مقدمه ای در مورد شعریت یا زبان شاعرانه در آیندهء نزدیکی عرضه شود

اگر مجموعه را در اختیار دارید لطفا اینجا کلیک کنید که یک غلطنامه کوجک را ملاحظه کنید-- غلطنامه

 

شرح بعضی لغات و اشارات این باد برگریز

دلدار --شعر تازه ای از جنید

 

مجلس خود مانی ست بسیار بیارید

خم رو به خلاصی ست خمٌار بیارید

انگور بچینید خیام بخوانید

گلزار بگردید عطار بیارید

شب نای شبان است آهنگ بسازید

دنیا گذران است گلنار بیارید

گفتار مجازیست کردار اضافیست

اخبار تباهیست اشعار بیارید

مجذوب زیاد است منصور بجویید

سرکار زیاد است سردار بیارید

هر جا منشینید با هرکه منوشید

آسان مپذیرید شهکار بیارید

سودایی عدلید، ساقی بگمارید

دل رفته ز دستید، دلدار بیارید

معماری بازار ویرانی شهر است

ااز شهر خرابات معمار بیارید

پایین شده از کوه گیر آمده در دام

وقت است به این کبک کهسار بیارید

سبزینه ء کهسار پیغام فرستاد

پیغام میارید دیدار بیارید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

غزلی از این باد برگریز

سر به راه به فومات پی دی اف pdf format

سر به راه

دیشب چه سر براه ز میخانه آمدیم

خم ناگهان تمام شد و خانه آمدیم

دربی نکوفتیم و نگاهی نه باختیم

بنگر چه اهل صالح و فرزانه آمدیم

یاری نکرد می که جسارت کند زبان

کمروی و عذر خواه و خموشانه آمدیم

هر نقش او نشان مدارای منزل است

این بوریای بلخ که بر شانه آمدیم

رفتند دختران شقایق سبو به دوش

ما جوی های شیر به پیمانه آمدیم

گلزار را به دامن صحرا گذاشتیم

در جستجوی حسن به گلخانه آمدیم

ای گلفروش بادیه تقصیر از که بود

کاز دشت سوی دام پی دانه آمدیم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعری از جنید که در مجموعه شامل نیست

آواز پای ساز

امشب مرا شدید شده اشتهای ساز

بزمی به پا کنید حریفان برای ساز

ای دوستان عاقبت اندیش مهلتی

شاید بما سری بزند آشنای ساز

قاصد مرا خبر مده از قیل و قال جنگ

کاین قیل و قال جنگ ندارد صفای ساز

ساقی گوارشی و مغنی نوازشی

تا قطره ای شریک شوم در عزای ساز

ظالم برفت و خصلت ظلم از میان نرفت

ای نی تو عادلانه بر آور صدای ساز

هر قصه را که می شنوم قصه غم است

مطرب بخوان که گوش کنم قصه های ساز

می چرخد آسیاب زمان گرد خویشتن

در ابتدای ساز بود انتهای ساز

ایمن ز تاج خاور و تاراج باختر

بنشسته ام فقیر در خانقای ساز

لشکر کشان بادیه ترخیص من چه شد؟

من راهیم به خدمت کشور گشای ساز

از من بگو به گرگ مزور سفر بخیر

از پشت قلعه می رسد آواز پای ساز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آواز پای ساز و نام شب از جنید شریف به فورمات پی دی اف

 

شعری از جنید شریف که در مجموعه این باد برگریز شامل نیست

نام شب

امشب که ترس محتسب حقه باز نیست

یاران چرا به خلوت ما بزم ساز نیست؟

زاهد چگونه می شکند بزم ساز را ؟

هیج آدمی ز یک دو غزل بی نیاز نیست

دربار شب فراز کن ای پادشاه بزم

چندان که حیف خواب کنی شب دراز نیست

طرز غروب سر کن و تصنیف برگریز

چنگ و دف بهار دگر چاره ساز نیست

گل های زرد و سرخ نظر می برد چه سود؟

در بوستان چو نیم نظر بوی ناز نیست

کو لاله زار موج که چون دل نمی تپد؟

کو دلکشای ذوق که در احتزاز نیست؟

آوارگان بادیه تشریف آورید

آشفتگان فلسفه دروازه باز نیست

نام شب ضیافت ما "سرمه چیدن" است

هر کس صدا بلند کند اهل راز نیست

پیمانه نرم نرم بگیرید و بشنوید

بگذشت شب ز نیمه و وقت نماز نیست

بودای بامیان باشارت سخن بگو

در رسم شهر غلغله راز و نیاز نیست

 

آگست 1997

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر تازه ازجنید--لبخند ارغوان

ترا چو کاکل شوریده بر جبین افتاد

د لم چو چشم نظر باز بر زمین افتاد

بمن توجه محسوست اشتباه نبود

اگر چه غلغله در جمع ناظرین افتاد

گناه شوخی لبخند میفروش تو بود

اگر به پای تو بازار یاسمین افتاد

بهار موسم شوقت چه شاد کام آمد

زوال دولت نازت چه نازنین افتاد

کنون که وصل میسر شده دریغ مکن

که اختلاط نظر سخت آتشین افتاد

مرا بگیر و به زنجیر زلف خویش ببند

که دام زلف تو آسایش آفرین افتاد

بیا عیادت آن دزد کهنورد کنیم

که گوشه ی جگرش طعمه ی شهین افتاد

بیا که چون تو نقاب از رخت کنار زدی

شکست در صف افراطیون دین افتاد

بیا که ماه عسل را به بامیان برویم

سراغ شاه فقیری که در کمین افتاد

برو به دیدن غزنین که این مزاج ملول

بیاد شوکت آل سبکتگین افتاد

سفر به شهر شهنشاه قندهار بکن

مرا متانت این شهر دلنشین افتاد

بگو به دشمن عشق جمال و ساز و سخن

زهی به پای تو زنجیر آهنین افتاد

سوار موج گل آمد صفای نامه بران

بهار در کف یاران راستین افتاد

الا که طعنه به لبخند ارغوان نزنی

نصیب ما به همین طرفه سر زمین افتاد

هجوم خجلت صحرا زهم فرو پاشید

چو چشم من به تو سبزینهء حسین افتاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این غزل به فورمات پی دی اف