AfghanPoetry.com افغان پویتری دات کام

A close look at the excerpt from Nizami بحثی در مورد "عاشق شدن مجنون"

کنجکاوی در باره چند بیت لیلی و مجنون نوشته شاعر شاهکار آفرین نظامی گنجوی

این بحث صرف در مورد بند سیزدهم است. خود این ابیات با دکلیمه آن در صفحه جدا گانه درج است و پیوند پایین شما را بان صفحه می برد

ا -- >بند سیزده لیلی و مجنون با توضیح برخی لغات آن



این بحث طبعا ادعا ندارد که بر تمامی داستان لیلی و مجنون روشنی باندازد. این زمینه میسر نمی بود حتی اگر من

به چنین کاری قادر می بودم. منظور من طرح چند سوال مشخص در باره بند سیزدهم است که از عاشق شدن مجنون

حکایت می کند. قسمتی از شرح این ابیات را با استفاده از تبصره ها و تعلیقات شامل در کلیات نظامی مخصوصا

نوشته های داکتر بهروز ثروتیان تهیه کرده ام. ولی یک قسمت زیاد آنچه می خوانید نتیجه جسارت های خود من

می باشد.

در آغاز نام یوسف که استعاره ای برای آفتاب است داستان یوسف و زلیخا را بیاد می آورد. کمی بعد "چاه" اشاره به

افتادن یوسف در چاه است. نکته اصلی طبعا آن قسمت داستان است که دران دوستان زلیخا محو زیبایی یوسف

می شوند و دست خود را بجای میوه می برند. البته نظامی نقش ها را برعکس کرده و این بار زیبایی لیلی مطرح است

زان تازه ترنج نو رسیده --- نظاره ترنج و کف بریده

در مورد کلمه "ریحانی" توضیحات زیاد نوشته اند. بنظر من رنگ ریحان که سبز تیز است کدام مشکلی نباید

ایجاد کند. همان برداشتی که داکتر ثروتی دارد که میگوید "او" در عبارت "ریحانی او" به صبح در بیت اول راجع

می شود کاملا درست است. از طرف دیگر مناسبت رسم الخط ریحانی و خطوط زرین در کتاب ها لایه

دیگری و بعد دیگری به معنی می افزاید. اما آفتاب را ریحانی ساختن زیاد بدل نمی نشیند. خلاصه می بینیم که

با طلوع آفتاب فلک ترنج پیکر یا گرد شکل صبح سبز و آبی را برنگ ترنج در اورده. نکته مهم اینجا تاکید بر ایماج

های نباتی است. مهم ترین مضمون همانا در آمیختن یا جوره کردن تصویر سبز و سبزی با خصوصیت های مزاجی مجنون می باشد. باین تربیب ا ز همین آغاز می دانیم که قسمت مجنون

رنگ زرد است. اگر سبزی مجنون در ظاهر شاید سبزه بودن او باشد، در یک سطح دیگر از نرمش و شاید هم سستی

در شخصیت او حکایت مکند: او نیز فسار سست میکرد ... دیوانگی ای درست می کرد.

منقدی بنام آلهه رهرونیا گرچه از نظامی کدام مثالهایی نیاورده عجز جنسی را یک مشخصه کرکتر قیس می داند.

من لزوما این تیوری را نمی خواهم دنبال کنم ولی اگر کسی خواسته باشد برای چنین فرضیه ای در منظومه لیلی

و مجنون شواهد بدست آمده می تواند.

آمدیم به تصویر ترنج و تکرار محسوس آن. ترنج بازی را نشان دادن زنخ و شاید هم حرکت دادن آن بطور اشاره

و کرشمه گفته اند و من راه حل بهتری ندارم. ولی این را میتوانم بجرات بگویم که شاعر به تشبه ترنج با زنخ

اکتفا نمی کند. اول اینکه ترنج مثل سیب گرد نیست و بی دلیل نیست که شاعران معمولا "سیب زنخدان" گفته اند.

ثانیا زنخ رسیدنی ندارد که "زان تازه ترنج نو رسیده" بدرستی معنی بدهد. بعلاوه ایهام نار به معنی آتش و نار

بمعنی انار را نمیتوان نادیده گرفت. همچنان بمجردی که بیت های معروف ترنج دار ختم می شوند، تصویر "دو

نازنین" را داریم که البته در یک سطح قیس و لیلی است و لی تاکید بر عدد دو بگمان غالب عمدی خواهد بود.

حالا قضاوت را شما بکنید.

تصویر عمده بعد از ترنج و نارنج برقع و دیگر بیانگران ستر و پرده پوشیست.

بادی که ز عاشقی اثر داشت -- برقع ز جمال یار بر داشت

لهذا مضمون این بیت ها همان افشا شدن راز دو دلداده و بیهودگی کوشش شان برای پنهان نگه داشتن و مدارا

کردن است. کلمه مشک هم از خشکی سرنافه سخن می زند هم آهو بره را از نظر ما می گذراند که بیت مهمی

در یک قسمت دیگر بآن اختصاص داده شده. بیت نوزدهم از دو معنی کلمه "غمزه" کار می گیرد

چشمی به هزار غمزه غماز --در پرده نهفته چون بود راز؟

چشمی که به هزار گونه اشاره و کنایه می رساند طبعا باعث می شود که راز افشا شود. اما چون غماز در عین

سخن چین معنی می دهد، رسوایی رابطه لیلی و مجنون اگر تا حدی گناه خود شان است گناه مردم شهر هم می باشد.

باین تربیب لیلی و مجنون از روی پیش بینی و تدبیر تصمیم می گیرند که رابطه پنهانی داشته باشند

ولی مشکل این است که قیس نمی تواند صبر کند و دلش دیگر تاب نمی آورد. خیک دریدن و خر افتادن را من

حل کرده نمی توانم. ممکن است اشاره به کدام ضرب المثل باشد. اگر مشک را نظامی به منظور وسیله شنا

بکار برده باشد، دریدن مشک بمثابه غرق شدن است ولی در پس منظر دشت و صحرا و شهر و بازار آب تصویر

محتملی بنظر نمی آید. افتادن خر اگر قصه ای هم نداشته باشد رسوایی را می رساند. آیا مشک بر سر خر بار

بوده که حالا دریده؟ در دو نسخه آثار نظامی که در اختیار من هست برین بیت تبصره ای نشده. اگر شما چیزی

پیدا کردید لطفا مرا هم خبر کنید.

بهر حال با بیقراری قیس و دلدادگی او مردم او را مجنون لقب می دهند و احیانا او را با سنگ می زنند

او می شد و می زدند هر کس -- مجنون مجنون ز پیش و از پس

طعنه دهندگان و تبصره کنندگان باعث می شوند که ماه نو را از مجنون نهان سازند و سبزه را از آهو بره ببرند.

بحث هایی در مورد این تشبیه هست ولی بنظر من منظور شاعر ابهامی ندارد. مجنون آهو ست و لیلی سبزه. سگ

برخلاف نظر بعضی منقدین مانع شکار آهو نمی شود. وجود سگ در بیت بخاطر تکیه بر زبان است.

رابطه آهو بره و سبزه منطقی ترین و بی ضرر ترین رابطه است و لی مردم شهر و غمازان ازین وصلت طبیعی

آهو و سبزه جلو گیری کردند. شاید تصور یک مرد بحیث آهو خلاف معمول باشد ولی تصور مرد بحیث سبزه

هم با تشبیهات قراردادی و آشنا فرق دارد. نکته اصلی این است که عشق لیلی و مجنون عشق کلیشه ای نیست

و مجنون هم باصطلاح آدم ماچو یا سلحشور نیست. در یک قسمت بعدی داستان تردد مجنون را در مورد جنگ و قهر

واضح تر می بینیم. در بند بیست و شش که نوفل بخاطر او با قبیله لیلی به نبرد می رود مجنون خود را با دشمنان

خود در حال همدردی می یابد.

هرکس فرسی به جنگ می راند-- او جمله دعای صلح می خواند

گر شرم نیامدیش چون میغ -- با لشکر خویشتن زدی تیغ

این جهان بینی عاشقانه را مقایسه کنید با برخورد قهرمان های سلحشور چون آدم خان و یوسف خان. آدم خان

بلاخره در جنگ غیر منصفانه و ناجوانمردانه با رقیبان خود شهید می شود و

یوسف خان شکاریست و نابودی خود را هم در دنبال شکار و در نتیجه طعنه شوخی آمیز معشوقه خود بر خود

می آورد ولی مجنون همراز آهوان و دیگر حیوانات است و اهل شمشیر به نظر نمی رسد. و اما بر گردیم به

به سوال سبزه و آهو. بیتی که متصلا بعد از "زا آهو بره سبزه را بریدند" می آید این ادعای ما را قویتر می سازد که

سبزه لیلی است.

لیلی چو بریده شد ز مجنون --می ریخت ز دیده در مکنون

بیت سی و پینجم ابهام جالبی دارد که آدم را بیاد نمایشنامه هاملت شکسپیر و دیوانگی مبهم او می اندازد:

او نیز فسار سست می کرد-- دیوانگی ای درست می کرد

اقلا درین قسمت داستان می توان گفت که دیوانگی قیس یک عنصر تصنعی و نمایشی دارد و بعباره دیگر قیس

افسار خود یا افسار خر خود را سست کرده و گویا به مردم شهر گفته بسیار خوب حالا که شما مرا دیوانه

میدانید اینک من هم دیوانه. بزنید و تمسخر کنید. درین اول کار شاید مجنون بدش نمی آید که

عصیان خود را در مقابل شهر و بازار از طریق جنون تبارز دهد.

بیت سی و هفت تصویر انار را دوباره به پیش منظر می آورد:

دل را به دو نیم کرده چون نار -- تا دل به دو نیم خواندش یار

انار را حتما دیده اید که به دو نیم قاش می کنند. تشبیه خون و انار هم بسیار آشناست.

دلا بباغ برو مشرب از انار آموز-- که موج خون بدل و خنده بر دهن دارد

ولی سوال در مصرع دوم است که آیا دو نیم درین مصرع چه معنی می دهد. یک امکان این است که دونیم درین

مورد نیم نگاه است. شاید هم همان معنی اولی منظور نظر است منتهی این بار دل لیلی است که دونیم گفته شده.

دل مجنون پر خون و باصطلاح پاره پاره شده از وقتیکه لیلی با دل پاره شده او را نزد خود خواسته است. اما من

فکر می کنم که اگر عبارت "دو نیم" در هر دو مصرع عین معنی را داشته باشد شعریت بیت صدمه می بیند.

تعبیرات سمبولیک دیگر هم درین مورد امکان پذیر است ولی درین مقاله کوتاه بررسی آن مناسب نیست.

در بیت سی و نه خون جگر از دل می گذرد و بر سر می آید. این بنظر من اشاره به دیوانگی است چون اگر سر

متاثر می شود آگاهی متاثر می شود. بیت چهل و شش تا پنجاه و سه در باره آمدن مجنون به کوی لیلی و بازگشت او

با دست خالی و دل پر است. هر شب می رقت و بر در لیلی بوسه می زد. رفتنش به سرعت و به شوق ولی آمدنش

دل و نادل و مایوسانه بود پای پر آبله چنان می شتافت که گویی بر اسپ سوار است ولی وقت بر گشت گویی باد

در پی او باشد و چاه در پیش روی او. تصویر چاه باز ما را به آغاز بند سیزده می برد که قصه یوسف را ذکر کرده

بود. بیت آخر هم تا حدودی با داستان یوسف ع مناسبت ددارد چون دوری از وطن دران مطرح شده

باد از پس داشت چاه در پیش-- کامد به وبال خانه خویش

گر بخت به کام او زدی ساز-- هرگز به وطن نیا مدی باز

2007 AfghanPoetry.com