این بحث طبعا ادعا ندارد که بر تمامی داستان لیلی و مجنون روشنی باندازد. این زمینه میسر نمی بود حتی اگر من |
به چنین کاری قادر می بودم. منظور من طرح چند سوال مشخص در باره بند سیزدهم است که از عاشق شدن مجنون |
حکایت می کند. قسمتی از شرح این ابیات را با استفاده از تبصره ها و تعلیقات شامل در کلیات نظامی مخصوصا |
نوشته های داکتر بهروز ثروتیان تهیه کرده ام. ولی یک قسمت زیاد آنچه می خوانید نتیجه جسارت های خود من |
می باشد. |
در آغاز نام یوسف که استعاره ای برای آفتاب است داستان یوسف و زلیخا را بیاد می آورد. کمی بعد "چاه" اشاره به |
افتادن یوسف در چاه است. نکته اصلی طبعا آن قسمت داستان است که دران دوستان زلیخا محو زیبایی یوسف |
می شوند و دست خود را بجای میوه می برند. البته نظامی نقش ها را برعکس کرده و این بار زیبایی لیلی مطرح است |
زان تازه ترنج نو رسیده --- نظاره ترنج و کف بریده |
در مورد کلمه "ریحانی" توضیحات زیاد نوشته اند. بنظر من رنگ ریحان که سبز تیز است کدام مشکلی نباید |
ایجاد کند. همان برداشتی که داکتر ثروتی دارد که میگوید "او" در عبارت "ریحانی او" به صبح در بیت اول راجع |
می شود کاملا درست است. از طرف دیگر مناسبت رسم الخط ریحانی و خطوط زرین در کتاب ها لایه |
دیگری و بعد دیگری به معنی می افزاید. اما آفتاب را ریحانی ساختن زیاد بدل نمی نشیند. خلاصه می بینیم که |
با طلوع آفتاب فلک ترنج پیکر یا گرد شکل صبح سبز و آبی را برنگ ترنج در اورده. نکته مهم اینجا تاکید بر ایماج |
های نباتی است. مهم ترین مضمون همانا در آمیختن یا جوره کردن تصویر سبز و سبزی با خصوصیت های مزاجی مجنون می باشد. باین تربیب ا ز همین آغاز می دانیم که قسمت مجنون |
رنگ زرد است. اگر سبزی مجنون در ظاهر شاید سبزه بودن او باشد، در یک سطح دیگر از نرمش و شاید هم سستی |
در شخصیت او حکایت مکند: او نیز فسار سست میکرد ... دیوانگی ای درست می کرد. |
منقدی بنام آلهه رهرونیا گرچه از نظامی کدام مثالهایی نیاورده عجز جنسی را یک مشخصه کرکتر قیس می داند. |
من لزوما این تیوری را نمی خواهم دنبال کنم ولی اگر کسی خواسته باشد برای چنین فرضیه ای در منظومه لیلی |
و مجنون شواهد بدست آمده می تواند. |
آمدیم به تصویر ترنج و تکرار محسوس آن. ترنج بازی را نشان دادن زنخ و شاید هم حرکت دادن آن بطور اشاره |
و کرشمه گفته اند و من راه حل بهتری ندارم. ولی این را میتوانم بجرات بگویم که شاعر به تشبه ترنج با زنخ |
اکتفا نمی کند. اول اینکه ترنج مثل سیب گرد نیست و بی دلیل نیست که شاعران معمولا "سیب زنخدان" گفته اند. |
ثانیا زنخ رسیدنی ندارد که "زان تازه ترنج نو رسیده" بدرستی معنی بدهد. بعلاوه ایهام نار به معنی آتش و نار |
بمعنی انار را نمیتوان نادیده گرفت. همچنان بمجردی که بیت های معروف ترنج دار ختم می شوند، تصویر "دو |
نازنین" را داریم که البته در یک سطح قیس و لیلی است و لی تاکید بر عدد دو بگمان غالب عمدی خواهد بود. |
حالا قضاوت را شما بکنید. |
تصویر عمده بعد از ترنج و نارنج برقع و دیگر بیانگران ستر و پرده پوشیست. |
بادی که ز عاشقی اثر داشت -- برقع ز جمال یار بر داشت |
لهذا مضمون این بیت ها همان افشا شدن راز دو دلداده و بیهودگی کوشش شان برای پنهان نگه داشتن و مدارا |
کردن است. کلمه مشک هم از خشکی سرنافه سخن می زند هم آهو بره را از نظر ما می گذراند که بیت مهمی |
در یک قسمت دیگر بآن اختصاص داده شده. بیت نوزدهم از دو معنی کلمه "غمزه" کار می گیرد
|
چشمی به هزار غمزه غماز --در پرده نهفته چون بود راز؟
|
چشمی که به هزار گونه اشاره و کنایه می رساند طبعا باعث می شود که راز افشا شود. اما چون غماز در عین
|
سخن چین معنی می دهد، رسوایی رابطه لیلی و مجنون اگر تا حدی گناه خود شان است گناه مردم شهر هم می باشد.
|
باین تربیب لیلی و مجنون از روی پیش بینی و تدبیر تصمیم می گیرند که رابطه پنهانی داشته باشند
|
ولی مشکل این است که قیس نمی تواند صبر کند و دلش دیگر تاب نمی آورد. خیک دریدن و خر افتادن را من
|
حل کرده نمی توانم. ممکن است اشاره به کدام ضرب المثل باشد. اگر مشک را نظامی به منظور وسیله شنا
|
بکار برده باشد، دریدن مشک بمثابه غرق شدن است ولی در پس منظر دشت و صحرا و شهر و بازار آب تصویر
|
محتملی بنظر نمی آید. افتادن خر اگر قصه ای هم نداشته باشد رسوایی را می رساند. آیا مشک بر سر خر بار
|
بوده که حالا دریده؟ در دو نسخه آثار نظامی که در اختیار من هست برین بیت تبصره ای نشده. اگر شما چیزی |
پیدا کردید لطفا مرا هم خبر کنید. |
بهر حال با بیقراری قیس و دلدادگی او مردم او را مجنون لقب می دهند و احیانا او را با سنگ می زنند |
او می شد و می زدند هر کس -- مجنون مجنون ز پیش و از پس |
طعنه دهندگان و تبصره کنندگان باعث می شوند که ماه نو را از مجنون نهان سازند و سبزه را از آهو بره ببرند. |
بحث هایی در مورد این تشبیه هست ولی بنظر من منظور شاعر ابهامی ندارد. مجنون آهو ست و لیلی سبزه. سگ |
برخلاف نظر بعضی منقدین مانع شکار آهو نمی شود. وجود سگ در بیت بخاطر تکیه بر زبان است. |
رابطه آهو بره و سبزه منطقی ترین و بی ضرر ترین رابطه است و لی مردم شهر و غمازان ازین وصلت طبیعی |
آهو و سبزه جلو گیری کردند. شاید تصور یک مرد بحیث آهو خلاف معمول باشد ولی تصور مرد بحیث سبزه |
هم با تشبیهات قراردادی و آشنا فرق دارد. نکته اصلی این است که عشق لیلی و مجنون عشق کلیشه ای نیست |
و مجنون هم باصطلاح آدم ماچو یا سلحشور نیست. در یک قسمت بعدی داستان تردد مجنون را در مورد جنگ و قهر
|
واضح تر می بینیم. در بند بیست و شش که نوفل بخاطر او با قبیله لیلی به نبرد می رود مجنون خود را با دشمنان
|
خود در حال همدردی می یابد. |
هرکس فرسی به جنگ می راند-- او جمله دعای صلح می خواند
|
گر شرم نیامدیش چون میغ -- با لشکر خویشتن زدی تیغ
|
این جهان بینی عاشقانه را مقایسه کنید با برخورد قهرمان های سلحشور چون آدم خان و یوسف خان. آدم خان
|
بلاخره در جنگ غیر منصفانه و ناجوانمردانه با رقیبان خود شهید می شود و
|
یوسف خان شکاریست و نابودی خود را هم در دنبال شکار و در نتیجه طعنه شوخی آمیز معشوقه خود بر خود |
می آورد ولی مجنون همراز آهوان و دیگر حیوانات است و اهل شمشیر به نظر نمی رسد. و اما بر گردیم به |
به سوال سبزه و آهو. بیتی که متصلا بعد از "زا آهو بره سبزه را بریدند" می آید این ادعای ما را قویتر می سازد که |
سبزه لیلی است.
|
لیلی چو بریده شد ز مجنون --می ریخت ز دیده در مکنون |
بیت سی و پینجم ابهام جالبی دارد که آدم را بیاد نمایشنامه هاملت شکسپیر و دیوانگی مبهم او می اندازد: |
او نیز فسار سست می کرد-- دیوانگی ای درست می کرد |
اقلا درین قسمت داستان می توان گفت که دیوانگی قیس یک عنصر تصنعی و نمایشی دارد و بعباره دیگر قیس |
افسار خود یا افسار خر خود را سست کرده و گویا به مردم شهر گفته بسیار خوب حالا که شما مرا دیوانه |
میدانید اینک من هم دیوانه. بزنید و تمسخر کنید. درین اول کار شاید مجنون بدش نمی آید که |
عصیان خود را در مقابل شهر و بازار از طریق جنون تبارز دهد. |
بیت سی و هفت تصویر انار را دوباره به پیش منظر می آورد:
|
دل را به دو نیم کرده چون نار -- تا دل به دو نیم خواندش یار
|
انار را حتما دیده اید که به دو نیم قاش می کنند. تشبیه خون و انار هم بسیار آشناست.
|
دلا بباغ برو مشرب از انار آموز-- که موج خون بدل و خنده بر دهن دارد
|
ولی سوال در مصرع دوم است که آیا دو نیم درین مصرع چه معنی می دهد. یک امکان این است که دونیم درین
|
مورد نیم نگاه است. شاید هم همان معنی اولی منظور نظر است منتهی این بار دل لیلی است که دونیم گفته شده.
|
دل مجنون پر خون و باصطلاح پاره پاره شده از وقتیکه لیلی با دل پاره شده او را نزد خود خواسته است. اما من
|
فکر می کنم که اگر عبارت "دو نیم" در هر دو مصرع عین معنی را داشته باشد شعریت بیت صدمه می بیند.
|
تعبیرات سمبولیک دیگر هم درین مورد امکان پذیر است ولی درین مقاله کوتاه بررسی آن مناسب نیست.
|
در بیت سی و نه خون جگر از دل می گذرد و بر سر می آید. این بنظر من اشاره به دیوانگی است چون اگر سر
|
متاثر می شود آگاهی متاثر می شود. بیت چهل و شش تا پنجاه و سه در باره آمدن مجنون به کوی لیلی و بازگشت او
|
با دست خالی و دل پر است. هر شب می رقت و بر در لیلی بوسه می زد. رفتنش به سرعت و به شوق ولی آمدنش
|
دل و نادل و مایوسانه بود پای پر آبله چنان می شتافت که گویی بر اسپ سوار است ولی وقت بر گشت گویی باد
|
در پی او باشد و چاه در پیش روی او. تصویر چاه باز ما را به آغاز بند سیزده می برد که قصه یوسف را ذکر کرده
|
بود. بیت آخر هم تا حدودی با داستان یوسف ع مناسبت ددارد چون دوری از وطن دران مطرح شده
|
باد از پس داشت چاه در پیش-- کامد به وبال خانه خویش
|
گر بخت به کام او زدی ساز-- هرگز به وطن نیا مدی باز |